عبيد الله بن عبد الله ابن خرداذبه ( مترجم : سعيد خاكرند )
151
المسالك و الممالك ( فارسى )
لوحهاى از جزع سفيد بود كه آتش ما آن را ترك داده بود و لوحهاى از پارچه بر مرده قرار داشت ، آن لوحه را برگرفتيم ، بر قسمتى از آن دو تصوير طلائى نقش بسته بود ؛ يكى متعلق به مردى كه در دستش مارى داشت و ديگرى مردى سوار بر الاغ كه چوبدستى را در كف گرفته بود و در سمت ديگر آن تصوير ، مردى سوار بر شتر ماده و در دستش چوبدستى ؛ آن تصاوير را جمع كرده ، نزد احمد بن طولون برديم ، از سازندگان لوح دعوت كرد و ما بر اين كه تصويرهاى موسى و عيسى و محمد صلى الله عليهم اجمعين است ، اجماع داشتيم ؛ يكى از كوزهها را به ابا عبد الله كاتب داده و يكى را به من سپرد ، آن را به خانه آوردم ، چوبى به دست گرفته و موميايى درون آن را تكان دادم ، ديدم كه به جوشش درآمد ، همچنان آن را تكان دادم تا تكه پارچههائى متصل به يكديگر از آن بيرون زد ، آنها را كشيده و پهن نمودم تا آنكه قطعهاى از پوست گاو كه كناره پارچهها در آن پيچيده شده بود نمودار شد ، آن را نيز پهن كردم وقتى به انتهاى پوست رسيدم خونى از آن چكيد كه ندانستم چيست ، و الله اعلم . و بناى روميه و اسكندريه ، گويند كه در سيصد سال ساخته شد و مردم آن هفتاد سال ايستادند ؛ و در روز راه نمىرفتند ، مگر با پارچه سياه كه بر چشمانشان قرار مىدادند ، از ترس آنكه شدت سفيدى ديوارها چشمشان را آسيب رساند ، و مناره عجيب آن بر سرطان از آئينه در دريا قرار دارد ، و به جز مردم آن ، ششصد هزار تن از يهود به عنوان برده ، به خدمت ايشان مشغول و مقيم آن ديار بودند . و منف ، شهر فرعون كه فرعون در آن ساكن بود ، داراى هفتاد دروازه است ، و ديوار شهر از آهن و مس بنا شده و عدد رودهائى كه زير تختش روان بود به چهارده مىرسيد . و ملعب فاميه و تدمر و بعلبك ولد و باب جيرون . و در عين شمس از سرزمين مصر از بقاياى ستونهائى كه در آنجا بود ، دو ستون و بر سر هريك ، طوقى از مس كه از يكى آب مىچكد ؛ از زير طوق كه آب تا نيمه ستون بالا مىآيد و از آن بيشتر نمىشود و